عبد المحمد آيتى
55
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
حجاب تمنع دارد و مقصود دل و جان را آسانآسان برنيارد پس هر حيلت و اجتهاد كه ابناء آدم كنند زيادتى رنج و عناست و در اختيار آرزو و امنيت به هر چه توسل جويند مادّهء حرمان و انقطاع . تعوّدت الخلاف و لو كرهنا * لذيذ وفاقها حصل الوفاق الاليت الوصال يعود يوما * فاحكيه بما فعل الفراق مصداق اين دعوى آن است كه سالهاست تا گوش جان و جان گوش به آوازهء جود مخدوم ملك اسلام شهريار ايران خسرو برّ و بحر شمس الحق و الدين - كه روزگار اوامر و نواهى او را رام باد و جريان افلاك موافق مرام - مشنّف و مروّح گشته و بندهء كمينه محمد بن محمد الجوينى خواسته تا بصر را چون بصيرت كند و چون نزديك رسيد كه آن يك كام برآيد و روزگار يك گام فرا پيش نهد از غيب تأخير روى نمود كه موجب خيرت باد سبب حيرت دل بىطاقت شد و جان دور از افاقت . الحريص محروم مثلى معلوم است ، از آن سعادت باز ماند . بيت : فرشتهاى است بر اين بام لاجورد اندود * كه پيش آرزوى عاشقان كشد ديوار در اين چند روز قصّاد و فرزند راد محمد زاده الله مجدا از آن جانب رسيدند و اخبار سارّهء جناب همايون حضرت ميمون رسانيدند ، خاصيت نفس مسيح داشت كه بدان مژده ، دل مرده زنده شد . در باب احتراز و اجتناب از حضرت عليا شمهاى بر قلم منشى گذشته بود از راه جسارت و گستاخى همينقدر مىنويسد كه راه تجنب و توهم مسدود فرمايد و عزم اين حضرت به موجب حاور « 1 » مؤكّد . شمس الدين در پاسخ صاحب چنين نوشت : چون ايام و ليالى متواتر و متوالى در آن مىكوشند كه هيچ آفريدهاى به كام دل نرسد و هر انديشه كه دل بر آن نهاده باشد تغيير و تبديل كند پس سعى و جهد مفيد و منجح نيست و كوشش و كشش نافع و مربح نه . سالها بود تا به نماز و روزه و استمداد همم و دريوزه خواسته تا باز لقاء عزيز صاحب اعظم دستور اعدل اكرم مبارك الرّاى و القدم شمس الدولة و الدين زيد قدره بيند و غمان نو و كهن باز گويد فامّا بيت : با دشمن من چو دوست بسيار نشست * با دوست نشايد دگرم بار نشست
--> ( 1 ) - چ : خاور